تبليغاتX
دست‌خط


سلام

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است

اطلاعات تکمیلی به صورت خصوصی برای دوستان ارسال شده است

(البته دوستان! خواهشاً این اطلاعات تکمیلی را کلاً تابلو نکنید)

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:59 توسط روح‌اله سلیمانی |




 عجیب است که علی (ع) را که تا هنوز نام‌ش را معادل عدل می‌گیرند جاهلی به ظاهر مسلمان و بلکه جامعه‌ای خواب‌زده برنمی‌تابد و شمشیر به فرقش می‌کوبد تا شاید حذف شود از چهره‌ی تاریخ و فراموش شود. همان علی‌ای که اگر می‌ماند هیچ حقی ناحق نمی‌شد در طول تاریخ. عجیب، تعبیر خوبی نیست، غیرقابل تصور است. ولی وقتی می‌شنوی جماعتی در جواب این خبر که «علی را در محراب نماز کشتند!» پاسخ می‌دهند که «مگر علی نماز هم می‌خواند؟» معما اندکی حل می‌شود. تازه می‌فهمی که چه کرده‌بود تبلیغات کثیف و فضاسازی مسموم معاویه و همراهان‌ش با اذهان عموم. تازه می‌فهمی که چه عظیم بلایی‌ست جهل و نادانی مردمان. تازه می‌فهمی که منافق چه بزرگ دشمنی‌ست. تازه می‌فهمی حتی اگر محمدی بوده‌باشد پیش از علی و او را بارها نایب برحق خود خوانده‌باشد، جهالت جماعت را شیطان برنمی‌تابد و نفاق را علم می‌کند دربرابر حق.

 قصه‌ی امروز و این مملکت نیز چنین قصه‌ای‌ست. روزی پیری فرزانه به‌پاخاست و پرچم اسلام ناب محمدی را برفراز قلعه‌ی خواب‌زده‌ی جهان برافراشت و حکومتی به‌پا کرد به محوریت ولایت فقیه و رهبری. و بارها و بارها مستقیم و غیرمستقیم، اهمیت این محور و مصداق بیرونی‌اش را گفت و نوشت و تأکید کرد و باز هم پس از او فرزندش، علی زمان، را گروهی برنتافتند و شروع کردند به فضاسازی مسموم و شدند جبهه‌ی نفاق. شدند منافق. اسم دعواهای رسانه‌ای‌شان هم شد جنگ نرم. جنگی که ما را رهبرمان افسران‌ش نامیده‌است.

 مظلومیت امروز سیدعلی را که می‌بینی، دروغ‌پردازی‌هایی که علیه‌اش می‌کنند را که می‌بینی، جهل عده‌ای از مردم، هرچند اندک، و همسویی‌شان با شایعات را که می‌بینی، تازه گوشه‌ی کوچکی از مظلومیت علی‌بن‌ابی‌طالب را می‌فهمی. و برای‌ت کمی قابل درک می‌شود شکافته‌شدن فرق‌ش در میان سجده و محراب. البته اگر قبول داشته‌باشی که سنن الهی ثابت‌اند و تاریخ تکرار می‌شود.

 ولی هنوز سؤالی ذهن‌ت را می‌آزارد. وظیفه‌ی ما افسران چیست در جنگ نرم امروز علیه نفاق؟ چه کنیم که امروز ابن‌ملجمی پیدا نشود و فرق سیدعلی ما را نشکافد؟ چه کنیم که طومار عدالت حکومت اسلامی ما، هرچند عمراً به پای عدل علی نمی‌رسد و نمی‌تواند برسد، به‌دست جهل و نفاق برچیده نشود؟

 و این سؤالی‌ست که یافتن پاسخ‌ش را بر دوش خودمان نهاده‌اند!

----------------------------

 الحاقیات ۱: «نفاق جدید، جریان‌شناسی درون‌دینی از دوران تأویل» هم عجیب خواندنی‌ست.

 الحاقیات ۲: «خطبه‌های نماز جمعه‌ی هفته‌ی پیش تهران» هم مثل همیشه راه‌گشا است.

 الحاقیات ۳: «تقلب در انتخابات ایران» بسیار خواندنی‌ست برای مدعیان تقلب در انتخابات.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:36 توسط روح‌اله سلیمانی |




 خدایی که ما می‌شناسیم و می‌پرستیم، یا بهتر بگویم، باید بشناسیم و بپرستیم، شبیه چیزی نیست و هیچ‌چیزی را نمی‌توان به او تشبیه کرد: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»۱.

 بی‌نیاز مطلق است، همه به او نیازمندند و او از همه بی‌نیاز است: «اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»۲.

 به همه‌چیز آگاه است و بر همه‌چیز تواناست: «اِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ»۳، «اِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ»۴.

 در همه‌جا هست و هیچ‌جا از او خالی نیست. بالای آسمان و قعر زمین با او یک نسبت دارد. به هرطرف که بایستیم رو به او ایستاده‌ایم: «اَیْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ»۵.

 از مکنونات قلب و از خاطرات ذهن و نیت‌ها و قصدهای همه آگاه است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ و نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسَهُ»۶.

 از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است: «نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِن حَبْلِ الْوَریدِ»۷.

 مجمع تمام کمالات است و از هر نقصی منزه و مبراست: «وَ للهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنَی»۸.

 جسم نیست و به چشم دیده نمی‌شود: «لاتُدْرِکُهُ الْاَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْاَبْصارَ»۹.

 امشب شب قدر است و خدای‌مان چنین خدایی‌ست. کم نخواهید از او که بزرگ‌تر است از وهم و گمان ما. که بزرگ‌تر از هرچه هست. و اگر هوای دل‌تان بارانی شد، دیگر نیازمندان را هم از یاد نبرید. شاید به دعای شما حاجت دیگری برآورده شود، و به دعای دیگری حاجت شما. شک نکنید که می‌شود.

 التماس دعا!

----------------------------

۱- شوری / ۱۱
۲- فاطر / ۱۵
۳- شوری / ۱۲
۴- حج / ۶
۵- بقره / ۱۱۵
۶- ق / ۱۶
۷- ق / ۱۶
۸- اعراف / ۱۸۰
۹- انعام / ۱۰۳

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:35 توسط روح‌اله سلیمانی |




 دیشب کربلائی شدم. انگار آقا رو دیدم. خواستم بگم، ولی نشد. خواستم بگم اسیر بودم، دیدم همه‌ی اهل بیت‌ش به اسارت رفتن. خواستم بگم جهاد کردم، دیدم جهاد من کجا جهاد حسین کجا. خواستم بگم بچه‌م، دیدم دست‌م خالیه. دست‌م خیلی خالیه. با دست خالی چی کار می‌تونستم بکنم؟ حالا اومدم به‌ت بگم من خیلی مزاحم‌ت شدم. هیچ کاری نتونستم برا بجه‌هامون بکنم. حلال کن.

 پی‌نوشت: این جملات بالا دیالوگ آخر فیلم "دست‌های خالی" است. اگر هنوز ندیدیدش ضرر کرده‌اید ناجور. بروید ببینید.

 یادآوری: این را بگذارید کنار آن دیالوگ معروف "آژانس شیشه‌ای". دیالوگی که برتر از هزاران کتاب است.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:56 توسط روح‌اله سلیمانی |




 خدایا! خداوندا! لحظه‌ای به خودم وامگذار که بی‌طاقتم. مگو که ماه من است و شیطان در بند که می‌شناسی‌ام. چه حاجت است به گفتن که مرا به وسواس شیطان نیازی نیست. هوای نفس و ذهن مغشوش و قلب بیمارم مرا بس است. سپاهی شیطان شده‌ام گویا. جان عزیزترین بندگان‌ت مرا به خودم وامگذار.

 پی‌نوشت: در این ماه عزیز همه را دعا کنید. جواب می‌دهد.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:51 توسط روح‌اله سلیمانی |




 یادآوری و بیان خاطرات همیشه لذت‌بخش است. چه خاطره‌ی مذکور خوب باشد و چه بد. مخصوصاً خاطرات این شکلی‌ش:

 نشسته بودیم رو دو تا صندلی نرم و گرم مغازه و حرف می‌زدیم و منتظر بودیم تا جناب صاحب‌دکون (صاحب مغازه) کار کپی جزوه‌ها را تمام کند. خیال بد نکنید. من بودم و آقا حسین عزیز. کسی از جنس لطیف هم خوش‌بختانه حضور نداشت. وسط‌های صحبت بود که حسین همین‌جوری رک و پوست‌کنده و بدون حتی یک گرم ناقابل شرم برگشت و گفت:

 - آقا روح اله! می‌گم شما ازدواج کردی؟

 چشم‌هام تقریباً چهارتا شد. ابروهام را بالا انداختم و با تعجب شدید گفتم:

 - من؟ ازدواج؟ شوخی می‌کنی؟ بی‌خیال بابا! کی به ما زن می‌ده؟! نه!

 - جدی می‌گی؟ آخه من چند بار شما رو تو دانشگاه با یه خانومی دیدم. گفتم شاید...

 داشتم شاخ درمی‌آوردم. هم به خاطر صحنه‌های تخیلی‌ای و خارق‌العاده‌ای که دوست عزیزمان دیده، و هم به خاطر پرورویی عجیب و غریب‌ش. در شرف درآوردن شاخ گفتم:

 - من رو با یه خانومی دیدی؟ شوخی می‌کنی دیگه!؟ آخه بشر! بنده کلاً تو دانشگاه با جماعت لطیف حرف نمی‌زنم. چه برسه به این‌که تو دانشگاه با هم بشینیم و راه بریم و ... استغفرالله. حالا کجا ما رو رؤیت کردی شما؟

 - باور کن شوخی نمی‌کنم. چندبار دیدم با یه خانومی تو دانشگاه راه می‌رفتی یا ...

 پریدم وسط حرف‌ش و گفتم:

 - به قول آقا فاضل نظری: من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو --- آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی!

 لب‌ش را گاز گرفت و خندید.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:32 توسط روح‌اله سلیمانی |




 فوق‌العاده نیست. به‌نظرم خیلی خوب هم نیست. ولی بد هم نیست. خواندن‌ش بی‌ضرر است:

 در حاشیه‌ی بازی آزادی

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:52 توسط روح‌اله سلیمانی |




 وقتی دزدی را بگیرند یا قاتلی را مثلاً، و طرف بخواهد چیزی بگوید در جلسه‌ی دادگاه به دفاع از خودش، یحتمل جز پاره‌ای مزخرفات و اراجیف مثل «من بی‌گناه‌ام» و «تقصیر من نبود» و «حق‌ش بود»  و «زن و بچه‌ام مریض‌اند» چیزی نمی‌گوید. حرف‌هایش به درد همان جلسه می‌خورد و همان دادستان و همان وکیل و همان قاضی (البته مسئولین باید بشنوند حرف‌های‌ش را و ببینند کجای کارشان اشتباه بوده که هم‌چه اتفاقی افتاده). حالا فرض کنید تحلیل‌گری سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را به دادگاه احضار کنند و بگویند که حرفی بزند در جواب به کیفرخواست جناب دادستان محترم (یا محترمه حالا). حالا دیگر جنس جملات «من بی‌گناه‌ام» نیست. طرف می‌نشیند و برای‌ت تحلیل می‌کند شرایط را. تحلیل می‌کند رفتارها را، تحلیل می‌کند وقایع را. نه تحلیل آبکی و الکی، جامع نگاه می‌کند. از وقت محدودش حداکثر استفاده را می‌کند تا شاید مشکلی حل شود، دردی درمان شود از پیکر مریض جامعه‌ای که او را پرورانده و تحویل داده. مثلاً نگاه کنید به اعترافات جناب «گل‌سرخی» که توده‌ای بود، ولی اظهارات‌ش در دادگاه آن‌روز هنوز هم شنیدنی است. یا اعترافات دستگیرشدگان وقایع اخیر در دادگاه انقلاب. کاری ندارم که این حرف‌ها را می‌زنند تا شاید جرم‌شان کم شود و اگر بیرون بیایند ۱۸۰ درجه برمی‌گردند و منکر همه‌چیز می‌شوند (هرچند به نظر من دلیل این‌گونه اعترافات چیز دیگری‌ست، مثل ماندن در چهارچوب نظام و طرد نشدن. شاید هم متنبه شده‌باشند واقعاً! ان‌شاءالله که همین‌طور است.). شما الان فقط بنشینید و محتوای حرف‌ها را بچسبید.

 سیاهی‌های زیر، متن کامل دفاعیات سعید حجاریان است. شخصیت را ول کنید، حرف‌های سیاسی را بی‌خیال شوید، و فقط محتوا را بچسبید. ببینید راست می‌گوید یا نه. ببینید نظام آموزش عالی را خوب نقد می‌کند یا نه. ببینید درد ما و علمای علوم انسانی را و ضربه‌ای که ممکن است به جامعه‌ی فردا بزنند را خوب درک کرده یا نه. کاری نداشته باشید که «جملات امام چه‌جوری از دهان حجاریان بیرون می‌ریزد؟». بی‌طرفانه بخوانید و بینید و مثل من کف‌بر شوید.

 می‌خواستم حاشیه‌ای هم بزنم به برخی جملات. ولی مادر و دایی گرامی‌مان کلید کرده‌اند که «پاشو بریم بیرون!» و ما هم مجبوریم به اطاعت امر. شاید بعداً بنویسم. هرچند جملات خودشان گویای همه‌چیزاند.

----------------------------

بسم الله الرحمن الرحيم

رياست محترم دادگاه

 در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متأسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت كشور را بدرد آورد. از شعارهاي وهن‌آلود بگير تا قانون شكني‌هاي آشكار و صدمه به اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح که تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه كدورت خود را بر زلال چهل ميليون رأی مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل‌آلود ماهي مراد را صيد كنند.

 من به شخصه خود را از اين همه جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي‌مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را از كليه تحركاتی كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي‌كنم. كشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است، هم پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد.

 دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است و بايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم.

 هر يك از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم.

 من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است. من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم.

 هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم.

 اميدوارم اين سخنان كه از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست و من در تعاملات تنهايي خود ريشه ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض مي‌رسانم:

 طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال بشكافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح كنم.

 يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري ماكس‌وبر در باره ي سلطانيسم است كه معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين شيوه از حكومت جاري بوده و يك حاكم پاتريمونيال تيولدار و تعدادي حاميان وي كه هر كدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدك مي‌كشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر كرده بودند.

قبل از اينكه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم:

۱- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست و مطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.

۲- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد و اين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است.

۳- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج) كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه هاي پست استوراكتوراليسم، پست ماركسيسم، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند.

 عوامل مذكور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون ديدگاه انتقادي به دام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم. اما شرايط ويژه اي كه من را به اين سمت سوق داد عبارت اند از:

۱- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس و دكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم.

۲- با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشكيل جبهه مشاركت كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت كه بعنوان نظريه پرداز دست بكار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد. با مقدمات فوق اكنون مي توانم توضيح دهم كه چرا نظريه ماكس‌وبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته كه مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي به شرايط ايران ندارد.

۴- ماكس‌وبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني، امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هند گرفته بود و يك نظريه عمومي بنام پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع كرده بود. وجه مشترك اين كشورهاي منطبق بر اين نظريه به شرح زير بود.

اولا) اين كشورها بصورت امپراطوري و سلسله هاي خانداني بودند.

ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده و هيچ قانوني حاكم بر آنها نبود و در راس آنها حكام خود كامه جلوس كرده بودند.

ثالثا) حكومت در اين كشورها از راه خون و وراثت مستقر مي شد وبه اصطلاح نظام هاي موروثي بودند.

رابعا) مردم بعنوان رعايا از كليه حقوق شهروندي محروم بودند و همراه زمين خريد و فروش مي شدند.

 با اين اوصاف انطباق نظريه ماكس‌وبر، بر شرايط كنوني ايران كاملا نا بجا و بي ربط است چون:

اولا) جمهوري اسلامي ايران، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند.

ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده و مسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند. لذا مردم ما شهروندند نه رعيت.

ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود. بلكه خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر و آگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.

رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد و بدين لحاظ حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.

 بنابر اين ملاحظه مي شود كه نظريات ماكس‌وبر در ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات آنها را به شرايط كشورمان تعميم دادم.

 رياست محترم دادگاه

 چنانچه ملاحظه فرموديد كار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوري‌هاي بومي كه با شرايط ايران انطباق داشته باشد مي‌تواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد كه اين موضوع موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است. وظيفه اين عزيزان به عنوان نخبگان جامعه آن است كه حربه نقد را عليه همه كس به كار ببرند ولو بزرگترين انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي كردن نظريات بپردازند به صرف اينكه فلان استاد و يا فلان كتاب مرجع، مطلبي را نقد كرده است بسنده نكنند و تا يقين پيدا نكرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نكنند.

 همچنين شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در اين انحراف بي‌تقصير نيستند. با اينكه مكرراً هشدار داده شده كه علوم انساني با علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربه‌هاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه مي‌شوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در كيفّيت اين علوم هر ساله بر كميت مراكز آموزشي عرضه كننده آن افزوده مي شود، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي بيشتر نداشتيم كه تا حداكثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم، دانشجويان محدودي تربيت مي‌كردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور و خصوصي تا مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنكه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي كنند.

 گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك نمونه‌اش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم كه به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد وده‌ها كشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت.

 سياسيون و فعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند. اين گروه هرچند در عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي كردن و به اجراء در آوردن تئوري ها نقشي بس مهم ايفا مي‌كنند و سازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها به وجود آورده راهبري ميكند و اين امر خطيري است. چه بسا يك لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.

 همانگونه كه مراجع ديني لغزششان خطير است و به قول معصوم (ع) "انكسار العالم كانكسار السفينه تغرق وتغرق" (شكستن دانشمند مانند شكستن كشتي است كه هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي كند ) لذا سياسيون بايد متوجه تئوري هايي كه منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.

 اما عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يك نظريه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند كه اينجا بر مسئولين ذيربط است كه با پيگيري شواهد و قرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري كنند و قانون را در مورد آنها اجرا نمايند.

 مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد كه هر كس ذره‌اي عرق وطن پرستي ودغدغه وحدّت ملي و شرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه كشور باشد آنها را بر نمي تابد و منزجر مي شود. معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حركات وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محركين اين ماجراها حركتي دشمن شاد كن انجام داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.

 از مجموعه مباحث پيش گفته شده مي توان استنتاج كرد كه احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد وشرط نظريات آنان مي شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم و مقهور شرق و غرب نشويم و رمز توفيق ما تا كنون همين بوده است. البته ما در علوم تجربي و دقيقه اين نكته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان، از زمان جنگ به اين سو دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان كه بايد و شايد فعاليتي نكرده‌ايم و يكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي شود. البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست كه نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك تبديل شوند و در مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند.

 زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند. اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم كنيم چه احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.

 در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز، ماكس‌وبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد كه در حوادث اخير ديديم كه هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در اركان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم و نقاط اعوجاج و انحراف را شناسايي كنيم.

 اگر اين كارها صورت نگيرد، با گردنه‌هاي صعب العبورتري روبرو و خداي ناكرده به فتنه‌هائي دچار خواهيم شد، كه گرد و غبار آن اندكي اهل بصيرت همه را كور خواهد كرد. فتنه‌هايي كه به تعبير قرآن "و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب" (سوره انفال آيه 25) و يا به تعبير ديگر "الفتنه اشد من القتل" (سوره بقره آيه 191).

در اينجا لازم مي دانم دونكته را در انتهاي عرايضم بعنوان تكمله ذكر كنم.

 دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي مركزي آن بوده ام ودر كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام و شايد يكي از مراجع فكري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا كه نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب و بخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي - عقيدتي) بجاي گذاشته و من در تاملات تنهايي خود آن را منافي و مغاير با مشي حضرت امام (ره) و قانون اساسي و مرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير مي‌دانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته و ديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.

 و نكته دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده و اگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشته‌ام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.

 و از اينكه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند كه عرايضم را مطرح نمايم تشّكر وافر دارم.

 و آخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين

 سعيد حجاريان

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:6 توسط روح‌اله سلیمانی |




 یادداشت: این جا معرفی کتاب است به شیوه‌ی من. چه‌گونه؟ این‌جوری که بنده عادتاً وقتی کتابی را تمام کنم روی سفیدی‌های صفحه‌ی اول‌ش چندجمله‌ای به یادگار می‌نویسم که ده سال بعد بماند برای ورثه و کلی حال کنند از دیدن خط پدرشان مثلاً. خوش‌خیالی را حال می‌کنید؟ حالا همین چند خط یادگاری را این‌جا می‌نویسم تا مخاطب عزیزی هم اگر گذارش افتاد، بهره‌ای کش برود برای خودش و ره‌توشه‌ی راه‌ش کند.

--------------

 کتاب: طوفان دیگری در راه است

 نویسنده: سیدمهدی شجاعی

 ناشر: نیستان

 دسته: رمان

 یادگاری: پیش و بیش از آن‌که رمان باشد، یا داستان بلند مثلاً، کلاس اخلاق بود و حکمت. اوایل فکر کردم با کتابی طرف‌ام مثل "چشم‌هایش" بزرگ علوی، پوچ و بی‌مغز و خسته‌کننده. به خاطر شیوه‌ی روایت‌ش البته. زهی خیال باطل که جذابیت و محتوا و نثر روان و شیوای شجاعی و شور و حال کتاب، به‌ویژه در معرفی شخصیت شهید آیت‌الله سعیدی و شهید دکتر چمران، دهان‌مان را بست، سه قفله. به یاد ماندنی است این کتاب.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:37 توسط روح‌اله سلیمانی |




 پیرمردی آرام، در آسمان نشسته‌است و امت‌ش را می‌نگرد، دوستانی که همه‌شان در دامان او بزرگ شدند. ولی اکنون گاهی با فرزندش، جوان‌ش، وصی و جانشین‌ش، بد تا می‌کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:9 توسط روح‌اله سلیمانی |